- من (یعنی بیشتر ما!!!)بالاخره اولین خونه تکونی عمرم و انجام دادم....یک فقره کفشدوزک...به اضافه دو عدد کارگر افغانی زحمتکش....که بیشتر فکر کنم من کارگر اونها بودم ......اونها همین جوری با هم حرف های خاله زنکی می زدن و من هیچی نمی فهمیدم...بعد هی فکر می کردم با من هستن...می گفتم بله؟...می گفتن با شما نبودیم!!! دیگه این آخرا خودشون هم قاطی کرده بودن کی برای کی کار می کنه....و دستورات مختلفی صادر می کردن!!! ولی از ۸ صبح تا ۷ شب ....یه خونه دیگه تحویل دادن....البته تحویل دادیم!!! قابل توجه اونهایی که می گن مامان های شما از دستتون چی می کشن که اینقدر تنبلید!!!!
- جواب آنالیز ها رو که گرفتم...فهمیدم پروژه اصلا جواب نداده.....این اکسیژن لعنتی که هیچ جا نمی شه از دستش خلاص شد...اومده چسبیده به ژل سیلیکون و نگذاشته با کربن واکنش بده.....حتی از دست این گاز آرگون هم کاری بر نیومده.....آلومینیوم بدبخت هم که هیچی ازش نمونده و همش اکسید شده....۶ ماه دیگه هم بیشتر وقت ندارم...حالا نمی شد این آخر سالی دست ما رو تو حنا نگذاری .....نه.. نمی شد؟!!
- یکی من و ببره چهارشنبه سوری!! من آتش می خواهم.....